سایز متن   /

سکینه جانسیز، که در ۹ دسامبر ۲۰۱۳ ترور شد، هرگز افکار وی با اوجالان در یک راستا نبود. اوجالان همیشه به جانسیز که در برابر او ایستاده بود می گفت که او هرگز از خط سازمان عبور نخواهد کرد و اوجالان همیشه می خواست او را از سیاست و اداره امور گروه دور نگه دارد. پس از دستگیری اوجالان نیز، شورای رهبری پ.ک.ک به سکینه جانسیز اجازه نداد که به سطوح بالای گروه برسد.

سکینه جانسیز در سال ۱۹۵۸، قبل از تأسیس پ.ک.ک، در درسیم ترکیه متولد شد. جانسیز در سال ۱۹۷۸ به اولین کنگره پ.ک.ک پیوست و یکی از بنیانگذاران گروه بود. او مدتی در زندان دیاربکر بود. از همان موقع رهبری پ.ک.ک و خصوصاً اوجالان وی را دوست نداشتند.

.

سکینه جانسیز، محمد شنر؛ عشق و تراژدی

سکینه جانسیز در ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۰ توسط دولت ترکیه دستگیر و در بند پنجم زندان برنیاس دیاربکر نگهداری می شد. جانسیز در همان موقع در زندان، عاشق یکی از رهبران اصلی پ.ک.ک به نام محمد شنر شد.

هنگامی که محمد شنر نامه ای به سکینه جانسیز در زندان می نویسد، عشق خود را اینگونه ابراز می کند: عشق من، زندگی من، دوست من، وقتم را فدا کرده ام، اما نمی دانم و چند سال دیگر سپری خواهیم کرد؟ من هم نمی دانم.

عشق محمد شنر و سکینه جانسیز در شرایط سخت زندان دیاربکر بوجود آمد. پذیرفتن این عشق برای پ.ک.ک به خصوص اوجالان غیرممکن بود. برای اینکه اوجالان همیشه می خواست خود تنها عشق زنانی باشد که در پ.ک.ک هستند. این فقط مربوط به رابطه جنسی نبود، اوجالان به خوبی می دانست که زن چه مقدار از او محافظت می کند و به همین دلیل زنان درون پ.ک.ک نباید با شخص دیگری غیر از «آپو» ارتباط برقرار کنند. قبل از اینکه مادر، سرزمین، خانواده و همسرتان را دوست داشته باشید، باید اوجالان را دوست داشته باشید. یعنی همه زنان باید با عبدالله اوجالان ارتباط داشته باشند.

اوجالان تنها از عشق محمد شنر و سکینه جانسیز نمی ترسد بلکه از چیز دیگری نیز می ترسد. چرا که هر دو شناخته شده و در بین مردم محبوب بودند.

محمد شنر، قبل از جانسیز از زندان آزاد و به دمشق می رود. او عضو دفتر سیاسی پ.ک.ک است. در آکادمی معصوم کورکماز، محمد شنر از رهبری اوجالان و شیوه جنگ گریلاها انتقاد کرد. اوجالان تأثیر محمد شنر را بر دوستانش می بیند و نام او را در لیست سیاه قرار می دهد.

.

اوجالان: سکینه، فرافکنی نکن، ما فرافکن ها را منزوی می کنیم

سکینه جانسیز پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۹۱ به اروپا و سپس به دمشق از آنجا به لبنان و به “اردوگاه بقاع” رفت. جانسیز فکر می کند همان شرایط سال ۱۹۷۸ در پ.ک.ک حاکم است، بنابراین او اوجالان را دوست خطاب می کند، اما همه در پ.ک.ک باید به اوجالان سروک بگویند، او تنها رهبر نیست، همه اعضا باید به اوجالان سوگند یاد کنند. سکینه جانسیز این کار را نمی کند و به رابطه خود با محمد شنر ادامه می دهد.

اما اوجالان این وضعیت را نمی پذیرد و تمرکز خود را روی سکینه جانسیز قرار می دهد. کتابهایی که در داخل پ.ک.ک منتشر شده است توهین و تحقیرهای اوجالان به سکینه جانسیز موجود است. به عنوان مثال، در ژوئیه ۱۹۹۱، گفتگویی بین اوجالان و جانسیز انجام شد:

اوجالان: موضع شما باید به شکل انقلابی ها در زندان باشد، اما شما با خود بازی می کنید. کمی به خود احترام بگذارید و حرمت گذاشتن را یاد بگیرید. یا که ما نمی گذاریم شما نفس بکشید، به خود بیایید.

جانسیز: ناگهان از جای خود بلند می شود و اوجالان را مخاطب قرار می دهد و می گوید: مواردی که رفیق عبدالله می گوید، بسیار آزار دهنده است.

اوجالان: برو بیرون!

جانسیز: من حق صحبت دارم

اوجالان: فرافکنی نکن

جانسیز: حق صحبت کردن

اوجالان: فرافکنی نکن، حق صحبت نداری، ما مجرمان را منزوی می کنیم، تو را سه یا چهار روز در انزوا نگه می داریم.

جانسیز: من می خواهم صحبت کنم، هر کاری می خواهی، بکن، اما من می خواهم صحبت کنم.

اوجالان: تسلیم شو

جانسیز: نمی توانی به من توهین کنی. بی ادبی نکن

اوجالان: برو، با کسانی که ارتباط داری، شفاف سازی کن!

جانسیز: اما

اوجالان: از بین ما گم شو

جانسیز: شرم آور است

در همان زمان، محافظان اوجالان وی را گرفته و به بیرون پرتاب می کنند و سپس دستگیر می شود، این جسارت جانسیز سال ها بعد هم گریبانگیر وی شد. در مارس ۱۹۹۲، محمد شنر توسط پ.ک.ک در قامیشلو ترور شد. در آن زمان، جانسیز در آکادمی معصوم کورکماز بود. بازداشته سکینه به پایان رسیده بود. به خاطر کشته شدن محمد شنر جشنی در گروه با شلیک اوجالان بر پا شد و جانسیز در آن شرکت نمی کند و مخفیانه برای عشق خود اشک می ریزد.

.

اوجالان، همچون یک جاسوس، سکینه جانسیز را تعقیب می کرد

سکینه جانسیز مدتی در بوتان، زاگرس و قندیل می ماند و سپس به اروپا می رود، اما این سرگذشت و رویدادها وی را رها نکرد و عشق سکینه و محمد شنر در همه جلسات و کنگره ها بر سر زبان ها بود و با نگاه تحقیرآمیز به وی نگاه می کردند.

جانسیز در سال ۱۹۹۲ به کوهستان فرستاده شد، جایی که پ.ک.ک قبلاً مخالفان خود را در آنجا کشته بود. اما در دهه ۹۰ به جای کشتن برخی مخالفان، آنها را به جبهه های جنگ می فرستادند تا در صورت کشته شدن در جنگ، آنها را شهدای انقلاب بنامند و پس از کشته شدن از آنها به نفع خود تبلیغ کنند، اگر هم جدا شوند می گویند ما می دانستیم او یک خیانتکار است. جانسیز این وضعیت را به خوبی می داند و به دوستان نزدیکش می گوید “رفیق عبدالله به هر طریقی می خواهد مرا سرکوب کند، ضعیفم کند، اما من از صفوف سازمان خارج نمی شوم. من نمی خواهم کلمه “خائن” در مقابل نام من نوشته شود، زیرا لجبازی من همه افراط‌گرایان خشن پ.ک.ک را متوقف نمی کند.

به دلیل تعلیق موقت وی، هرگز مسئولیت های مهم گروه را به وی ندادند. جانسیز کسی نبود که در اروپا خانه به خانه بگردد و پول جمع کند و مجله بفروشد. ولی او عمدا به چنین زندگی ایی از طرف گروه محکوم شده بود. او وقتی که در پاریس کشته شد، هیچ مسئولیتی در گروه نداشت. دهها نفر از کسانی مثل جمیل باییک و مصطفی قره سو محافظت می کنند ولی سکینه هیچ وقت چنین امکانی نداشت. هدف این بود که وی از سر راه برداشته شود و این چنین هم شد. پس از آن بود که سکینه جانسیز برای پ.ک.ک ارزشمند شد و در بوق و کرنا کردند و وی را شهید مقاومت نامیدند و از پروپاگاندای وی استفاده کردند.

.

کارزارهای تبلیغاتی پ.ک.ک، فریب افکار عمومی است

دلیل ترور سکینه جانسیز چه بود؟ پ.ک.ک کارزارهای سیاسی و کمپین های زیادی را برای جانسیز بر پا کرده، اما این یک طرف قضیه است. واقعیت این است که جانسیز تا زمان مرگ هرگز از تهدیدها و سوظن های پ.ک.ک نجات پیدا نکرد. هرگز در گروه آزادی عمل نداشت و اجازه زیادی هم به وی داده نشد.

پس از ترور جانسیز، همه دست نوشته های وی را که در انتقاد از اوجالان و گروه بود، سانسور کردند.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی