۱. «توپ در زمین ترکیه است»؛ فراری از مسئولیت
این جمله پ.ک.ک نه یک تحلیل سیاسی که تلاشی برای شانه خالی کردن از تعهدات سابق است. سالهاست هر دو طرف مدعیاند دیگری مانع صلح شده، اما هیچکدام حاضر نیستند هزینه واقعی آن را بپردازند. تبدیل روند صلح به رقابت در سرزنش متقابل، خود بزرگترین مانع حرکت است و این چرخه عمداً حفظ شده تا هیچکس پاسخگو نباشد.
۲. آزادی اوجالان؛ مطالبهای که بیشتر مصرف داخلی دارد تا سیاسی
طرح مکرر «آزادی عبدالله اوجالان» بهعنوان پیششرط نه راه را باز میکند و نه واقعیتهای پیچیدۀ ترکیه را در نظر میگیرد. پ.ک.ک خوب میداند که چنین خواستهای در فضای سیاسی امروز ترکیه نزدیک به محال است، اما همچنان آن را بهعنوان شاخص اصلی مطرح میکند نه برای امکان تحقق، بلکه برای حفظ وحدت درونی و مشروعیت گفتمان خود. این نگاه، عملاً صلح را از سطح مذاکرات واقعی به سطح نمادپردازیهای بیپایان تقلیل میدهد.
۳. مطالبه «به رسمیت شناختن کُردها»؛ شعاری که بارِ تحققش سبک نشده، سنگینتر شده
در شرایطی که دولت ترکیه فضا را بهشدت امنیتی کرده و جامعه نیز قطبیتر از همیشه است، تکرار این مطالبه بدون ارائه نقشه راه سیاسی، بیشتر شبیه تکرار شعاری است که هیچکس برنامهای برای عملی کردن آن ندارد. اینگونه خواستهها، وقتی بدون راهبرد بیان میشوند، بهجای نزدیک کردن صلح، فاصلهها را بیشتر میکنند.
۴. آنکارا؛ گرفتار بحرانهایی که صلح را به حاشیه میراند
ترکیه امروز غرق در مشکلات اقتصادی، کشمکشهای سیاسی و فشارهای منطقهای است. انتظار اینکه چنین دولتی در اوج بحران داخلی به سراغ پروندهای برود که از هر جهت هزینهساز است، سادهانگاری است. اما در سوی دیگر ماجرا، پ.ک.ک نیز با اعلام شروط غیرعملی، عملاً نشان میدهد که تمایلی واقعی برای شکستن بنبست موجود ندارد. نتیجه کار روشن است: دو طرفی که هر کدام میگویند «نمیتوانیم» و در عمل هم نمیخواهند.
۵. روند صلح؛ قربانیِ بازیهای سیاسی، نه اختلافات حلنشدنی
واقعیت تلخ این است که صلح در ترکیه بیش از آنکه قربانی اختلافات عمیق باشد، قربانی محاسبات سیاسی کوتاهمدت، رقابتهای داخلی و تاکتیکهای سازمانی شده است. با این سطح از بیاعتمادی، بیصداقتی و نبود اراده سیاسی، هر سخنی از مذاکرات تنها یک نمایش تکراری است. هیچیک از طرفین امروز نه برنامه دارد، نه نقشه راه، نه ارادهای که بتواند نشانی از تحول بدهد.



