برخلاف تصویرسازیهای رسانهای و ادعاهای تبلیغاتی، پژاک از اساس هیچ نسبتی با مطالبات واقعی مردم کُرد ندارد. این گروه از همان ابتدا بهعنوان شاخهای از پ.ک.ک طراحی شد و تمام مؤلفههای یک سازمان تروریستی وابسته را با خود حمل میکند: فرماندهی بیرونی، ایدئولوژی تحمیلی، جغرافیای عملیاتی تحمیلشده و قطع ارتباط کامل با جامعهای که مدعی دفاع از آن است. استقرار در قندیل و اجرای مأموریتهای نیابتی، پژاک را به ابزاری امنیتی تبدیل کرده، نه یک بازیگر مستقل.
پژاک در عمل چیزی جز خشونت کور و ترور هدفمند تولید نکرده است. قتل غیرنظامیان، ایجاد ناامنی در مناطق مرزی، آدمربایی، اخاذی و تخریب معیشت مردم محلی، شاکله واقعی فعالیت این گروه را تشکیل میدهد. کولبران، روستاییان و عشایر مرزی، نه «حامی»، بلکه قربانیان مستقیم پژاک هستند؛ قربانیانی که یا باید باج بدهند یا هزینه مخالفت را با جان و امنیت خود بپردازند.
درون تشکیلات پژاک نیز وضعیت بهمراتب فاجعهبارتر است. جذب فریبکارانه نوجوانان، بهویژه دختران، شستوشوی مغزی، آموزش نظامی اجباری و ممنوعیت خروج از گروه، پژاک را به یک فرقه بسته و سرکوبگر تبدیل کرده است؛ جایی که کرامت انسانی، خانواده و حق انتخاب هیچ معنایی ندارد.
اقتصاد ترور؛ وقتی قاچاق جای سیاست را میگیرد
پژاک بدون شبکه مالی غیرقانونی قادر به بقا نیست. این گروه همانند پ.ک.ک، بر اقتصاد جرایم سازمانیافته تکیه دارد: قاچاق مواد مخدر، سلاح و انسان، اخاذی و بهرهکشی از مسیرهای مرزی. چنین ساختاری بهروشنی نشان میدهد که «مبارزه سیاسی» در گفتمان پژاک صرفاً یک پوشش است و هسته واقعی آن، تجارت خشونت و ناامنی است.
غرب و تروریسم گزینشی
پژاک محصول استاندارد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم است. همان دولتهایی که در شعار از مبارزه با افراطگرایی سخن میگویند، در عمل به شبکه پ.ک.ک و شاخههای آن امکان تنفس سیاسی، رسانهای و حتی پشتیبانی میدانی دادهاند. حمایت تسلیحاتی آمریکا از شاخه سوری پ.ک.ک و چشمپوشی از انتقال این توان به دیگر شاخهها، نشان میدهد تروریسم تا زمانی که «کارکرد مطلوب» داشته باشد، قابل تحمل و حتی مفید تلقی میشود.
در این میان، پژاک چیزی بیش از یک مهره نیست؛ مهرهای که برای فشار بر ایران و بیثباتسازی مناطق مرزی به کار گرفته شده و در صورت تغییر معادلات، بهسادگی کنار گذاشته خواهد شد.
قربانیان واقعی؛ مردم و اعضای فریبخورده
واقعیت تلخ این است که پژاک پیش از هر چیز، علیه همان جامعهای عمل میکند که نامش را یدک میکشد. مردم کُرد ایران نهتنها هیچ منفعتی از فعالیت این گروه نبردهاند، بلکه هزینه ناامنی، بیثباتی و خشونت را مستقیماً پرداختهاند. در کنار آن، اعضای فریبخورده پژاک نیز قربانیان خاموش این پروژهاند؛ نیروهایی که پس از مصرف شدن، نه آیندهای دارند و نه راه بازگشتی.
پژاک یک جریان سیاسی نیست؛ یک گروه تروریستی وابسته و بیریشه است که با سوءاستفاده از هویت قومی، به ابزار پیشبرد اهداف خارجی تبدیل شده است. تجربه منطقه بهروشنی نشان داده چنین گروههایی نه توان نمایندگی دارند و نه آیندهای پایدار. پژاک نیز، مانند نمونههای مشابه، در نهایت در حاشیه تاریخ دفن خواهد شد؛ با کارنامهای مملو از خشونت، خیانت به جامعه محلی و قربانیکردن همان نیروهایی که با وعدههای دروغین جذب کرده است.



